![]() |
![]() |
|
| ویژه شهادت حضرت زهرا(س) |
|
وجود مبارك حضرت فاطمه عليهاالسلام تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي انسان معناگرا مجبور بود گوشههايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطورهها، الههها و افسانهها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم(ع) يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمالگرا يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود. اي هميشه جاري! اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانم که معنويت رشتههاي چادرت دست نياز ميآويزد و معرفت به غبار آستان خانهات بوسه ميزند. برهوت اين دنياي خاکي شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخمها و داغها و در هجران پدر غريبانه زيستي و در وداع شبانهات با پهلويي شکسته، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي... از اين رو است كه فاطمه عليهاالسلام را ناموس و علت هستي ميدانند. اگر فاطمه عليهااسلام پا به جهان فاني نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نميكرد، ديگر براي پيروانش هدفي وجود نداشت تا براي آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانيان با توسل به اوست كه توكل به احد را ميآموزند و از نور هدايت ايشان است كه بركت زندگي دنيايي درك ميشود. بنابراين بيدليل نيست كه بعد از درگذشت ملكوتي ايشان، بشريت، سرگشته به دنبال مرهمي است تا زخم نبود روح بخش ايشان در عالم فاني التيام يابد. از اين روست كه هر چه انسان براي درك حضرت فاطمه عليهاالسلام تلاش ميكند، بركت آن بر خودش ميتابد و اين اصل وجودي نعمت فاطمه عليهاالسلام در دنيا است. امروز هم شاهد تلاش انسانهاي پاكي هستيم كه به دنبال معنويت فاطمه عليهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذكره و يادمانهايي سعي دارند آواي خوش چشمه كوثر را در يادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ايشان باشند. رسول اكرم صلي الله عليه و آله روايت نمودهاند كه خداي متعال فرمود: اي احمد! اگر تو نبودي آسمان و زمين را نميآفريدم و اگر علي نبود تو را نميآفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نميآفريدم.(يعني شمايان رمز خلقتيد)(1) از امام محمدباقر عليه السلام روايت شده است كه، ولادت حضرت زهرا عليهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سن شريف آن بانو در هنگام وفات هيجده سال و هفتاد و پنج روز بود.(2) فاطمه عليهاالسلام را ناموس و علت هستي ميدانند. اگر فاطمه عليهااسلام پا به جهان فاني نگذاشته بود و خاك هبوط را به قدوم خود مبارك نميكرد، ديگر براي پيروانش هدفي وجود نداشت تا براي آن به شهادت برسند و جهاد كنند. جهانيان با توسل به اوست كه توكل به احد را ميآموزند و از نور هدايت ايشان است كه بركت زندگي دنيايي درك ميشود.
راز دل غمين فاطمه عليهااسلام "شما اي مردم بر پرتگاه آتش بوديد و از فرط ذلت نزد ديگران، همچون جرعه آبي در دست تشنه كامي يا لقمهاي در دست گرسنهاي و يا چون آتشي كه شخص مستعجلي از آن برگيرد. شما لگدكوب و پايمال بوديد و از آب متعفن با سرگين شتر ميآشاميديد و از برگهاي خاكمال و علف بيابان ميخورديد. ذليل بوديد و زبون ميزيستيد و هر آن مضطرب بوديد كه مبادا از اين سوي يا آن سوي به شما هجوم آورند و به اسارتتان ببرند. شما اين بوديد تا خداوند به دست محمد صلي الله عليه و آله با همه آنچه بر او گذشت رهايتان كرد. چه سختيها كه نكشيد و چه شكنجهها كه نديد. هرگاه شاخي از شاخهاي شيطان و گردنكشي از يارانش سر بر ميداشت و فتنهاي از مشركان به خونخواري دهان ميگشود، او برادرش علي عليه السلام را در كام آتش رقصان آن و در گلوگاه خطر ميافكند و او نيز، تا مغز دشمن را نميكوفت و آتش سركش فتنه را به آب شمشيرش خاموش نميكرد، آرام نميگرفت. در همه اين مدت، علي عليه السلام در راه خدا سختي ميكشيد و به آب و آتش ميزد. در كار خدا از جان مايه ميگذارد و همواره به رسول خدا نزديك بود. در ميان دوستان و سربازان خدا وقف راه خدا بود و مدام خود را به مشقت ميانداخت. در درياي رنج فرو ميرفت و هرگز در راه خدا به ملامت مردم وقعي نمينهاد و به ستوه نميآمد. ولي شما چه؟ در تمام آن روزها، در رفاه و عيش بوديد، خوش ميگذرانديد و زندگي ميكرديد و بيدرد بوديد. هرگاه درگيري و نبرد پيش ميآمد، خود را كنار ميكشيديد و ما را تنها ميگذارديد و از جنگ ميگريختيد. "براي تمام كساني كه ميخواهند الهي زندگي كنند، فاطمه عليهاالسلام دفاع از حريم ولايت را، زيباتر از هر كس به معرض نمايش گذارد. خطبه غَرايش در مسجد مدينه، گواه فصاحت و بلاغت بينظير آن حضرت است. مضامين عالي خطبه، اسلام راستين را معرفي ميكند و اهميت ولايت و امامت را روشن ميسازد. ... به كجا ميرويد؟ چه ميكنيد؟ هنوز پيكر پيامبر تازه است؛ آيا ميگوييد كه محمد مُرد و همه چيز تمام شد؟ هرگز! ... هان ميبينم كه اينك باز زمينگير شدهايد و دل به تن آسايي و راحت طلبي و دنيا خواهي دادهايد و قصد هميشه ماندن در دنيا كردهايد و كسي را كه به قبض و بسط كار حكومت سزاوارتر است، دور راندهايد و با راحتي و عياشي، خلوت كردهايد. ... بدانيد اگر همه شما هم كافر شويد و به حق پشت كنيد، خداوند همچنان ستوده است و احتياجي به شمايان ندارد. و بدانيد آنچه را كه اينك گفتم؛ گفتم، در حالي كه ميدانستم هرگز ياوري نخواهيد كرد. ولي آنچه گفتم راز دل غمين من بود كه در سينه جمع شده و دود حزن و اندوه من بود كه در دل خستهام متراكم شده و آه آتش افروزي كه از سينه دردمند من شعله كشيده؛ تنها خواستم با شما حجت را تمام كرده باشم."(3) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 13:54 توسط محب حضرت زهرا (س) |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:40 توسط محب حضرت زهرا (س) |
|
|
زمخشرى در كشاف هنگام ذكر ماجراى زكريا و مريم عليهماالسلام نقل كرده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در هنگام قحط سالى، به گرسنگى مبتلا شد. حضرت فاطمه عليهاالسلام دو قرص نان و پارهاى گوشت براى آن حضرت، تحفه برد و وى را بر خود مقدم داشت. امّا آن حضرت طبق را به خود فاطمه بازپس داد و فرمود: آن را بگير. آنگاه روپوش روى طبق را برگرفت. طبق پر از گوشت و نان بود. فاطمه با ديدن اين صحنه شگفتزده شد و پى برد كه اين نان و گوشت از جانب خداوند فرستاده شده است. پيامبر به فاطمه فرمود: اين نان و گوشت از كجا آمده است؟ فاطمه پاسخ داد: از سوى خدا كه او هر كه را خواهد بىحساب، روزى دهد. پيامبر فرمود: سپاس خدايى را كه تو را مانند بانوى زنان بنىاسرائيل قرار داد. سپس آن حضرت، على بنابىطالب و حسن و حسين و اهلبيتش را جمع كرد و همگى از آن غذا خوردند و سير شدند. امّا از غذا، هيچ كاسته نشده بود و فاطمه باقيمانده غذا را به همسايگان خويش بخشيد.
![]() ترمذى در صحيح از صبيح غلام اُمّ سلمه و زيد بن ارقم نقل كرده است كه گفتند: پيامبر صلى الله عليه و آله به على و فاطمه و حسن و حسين فرمود: "من با دشمن شما دشمن و با دوستان شما دوست هستم." ابن خالويه در كتاب "آل" در حديثى كه آن را از امام رضا و او از پدرانش از اميرمؤمنان نقل كرده، آورده است كه آن حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: "چون روز قيامت فرا رسد، منادى از دل عرش آواز دهد كه اى خلايق! ديدگان خود را بربنديد تا فاطمه دختر محمّد، عبور كند." ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل كرده است كه گفت: به هنگام بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله، كه به رحلت وى منجر شد بر بالين آن حضرت بوديم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهيچ كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مىماند. چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد. سپس رازى را با وى در ميان نهاد. فاطمه گريست. در ميان زنان پيامبر من به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى برگزيد آنگاه تو مىگريى؟! همچنين در روايت ديگرى آمده است كه آن منادى بانگ مىزند كه: "اى جماعت! سر به زير افكنيد و چشم فرو بنديد تا فاطمه از پل صراط بگذرد. آنگاه آن حضرت در حالى كه هفتاد هزار كنيز از حورالعين بهشت او را همراهى مىكنند، از پل مىگذرد." بخارى در صحيح به سند خود روايت كرده است كه پيامبر اكرم فرمود: "فاطمه پاره تن من است. هر كه او را خشمگين سازد به تحقيق مرا خشمگين ساخته است."
![]() بسيارى از دانشمندان اهل حديث، از شيعه و سنى، اين مضمون را با اسناد صحيح و روايتهاى صريح نقل كردهاند. تا آنجا كه برخى بدين روايت، با اعتمادى تمام استشهاد كردهاند. يكى از اينان ابوالفرج اصفهانى است. وى روايت مىكند كه: عبدالله بن حسن مثنى فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام بر عمر بن عبدالعزيز وارد شد. عبدالله در آن هنگام جوان، و از وقار و هيبتى خاص برخوردار بود. عمر او را در صدر مجلس نشانيد، مورد احترام قرار داد و نيازش را برآورده ساخت. از علت كار عمر در اين خصوص پرسش كردند. وى پاسخ داد: يكى از معتمدانم خبرى از رسول خدا برايم نقل كرد آن چنان كه گويى خود آن را از دهان آن حضرت شنيدهام. پيامبر فرمود: فاطمه پاره تن من است. آنچه او را شادمان مىكند مرا نيز خوشحال مىسازد و آنچه وى را خشمگين مىكند مرا نيز به خشم آورد. اين عبدالله هم پارهاى از پاره تن رسول خداست. ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده است كه پيامبر اكرم فرمود: "از مردان، بسيارى به كمال رسيدهاند امّا از زنان جز مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمّد كس ديگرى به كمال دست نيافته است." ابن سعد و ابن مثنى از حضرت امير نقل كردهاند كه گفت: رسول خدا فرمود: "اى فاطمه خداوند از خشم تو خشمگين و از خشنودى تو خشنود مىشود." ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهانى به سند خود از مسروق از عايشه نقل كرده است كه گفت: به هنگام بيمارى رسول خدا صلى الله عليه و آله، كه به رحلت وى منجر شد بر بالين آن حضرت بوديم كه فاطمه وارد شد. راه رفتنش بىهيچ كم و كاستى به راه رفتن پيامبر مىماند. چون پيامبر فاطمه را ديد فرمود: "دخترم خوش آمدى" آنگاه وى را در سمت راست يا چپ خود نشانيد. سپس رازى را با وى در ميان نهاد. فاطمه گريست. در ميان زنان پيامبر من به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از ميان ما همه تو را براى رازگويى برگزيد آنگاه تو مىگريى؟!
![]() سپس رسول خدا راز ديگرى با فاطمه در ميان نهاد. اين بار فاطمه خنديد. عايشه در اين باره از فاطمه پرسش كرد. امّا آن حضرت گفت: من راز رسول خدا را برملا نمىكنم. چون پيامبر درگذشت عايشه دوباره ازآن رازى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با فاطمه در ميان گذارده بود، از وى سؤال كرد. فاطمه پاسخ داد: امّا گريهام بدين خاطر بود كه رسول خدا به من فرمود: جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت امّا امسال آن را دو بار عرضه كرد و علت اين امر را جز نزديك شدن مرگم نمىدانم. من از شنيدن اين سخن گريستم آنگاه پيامبر به من فرمود: از خدا بترس و شكيبا باش كه من براى تو سَلَف نيكويى هستم. سپس فرمود: اى فاطمه آيا دوست ندارى كه سرور زنان جهان و بانوى اين امّت باشى؟ در اين هنگام بود كه خنديدم. حاكم در مستدرك روايت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ يا سفرى باز مىگشت، نخست به مسجد مىرفت و دو ركعت نماز مىگزارد و آنگاه به خانه فاطمه مىرفت. دانشمندان حديث اين روايت را با سندهاى بسيار و نيز مَتنى يكسان يا دست كم با اندكى تفاوت نقل كردهاند. مؤلّف كتاب "الاستيعاب" به سند خود از ابن عبّاس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: "سرور زنان بهشت، مريم و پس از او فاطمه دختر محمّد و سپس خديجه و سپس آسيه همسر فرعون مىباشند." ابن صباغ مالكى در فصول المهمه از بخارى و مسلم و ترمذى نقل كرده است كه پيامبر اكرم فرمود: "از مردان، بسيارى به كمال رسيدهاند امّا از زنان جز مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر فرعون و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمّد كس ديگرى به كمال دست نيافته است." اين دو حديث با اسناد بسيار و مستفيض در كتب روايات نقل شده است. و البته احاديث ديگرى نيز نقل شده، مبنى بر آن كه فاطمه از برترين آن زنان سابقالذكر است. جز آن كه مريم سرور زنان دوره خودش مىباشد و فاطمه سرور زنان عالم در تمام دورانهاست. مؤيد اين نظر، سخنى است كه از پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به حضرت زهرا نقل شده كه به وى فرمود: آيا دوست ندارى سرور زنان اين امّت باشى؟ از آنجا كه بىترديد اين امت از ديگر امتها برتر است مىتوان نتيجه گرفت كه بانوى زنان اين امت نيز از سروران ديگر امتها، برتر و بالاتر است. بخارى و مسلم در صحاح خود از قول پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه فرمود:"فاطمه سرور زنان بهشتى است." حاكم در مستدرك روايت كرده است كه چون رسول خدا از جنگ يا سفرى باز مىگشت، نخست به مسجد مىرفت و دو ركعت نماز مىگزارد و آنگاه به خانه فاطمه مىرفت و بعد از آن به نزد همسرانش روانه مىشد. امّا هرگاه پيامبر مىخواست به سفر يا جنگى رود، نخست با همسرانش خداحافظى مىكرد و آخر از همه با فاطمه وداع مىگفت. حاكم نيز همين مطلب را از ابن عمران نقل مىكند كه گفت: هرگاه پيامبراكرم عازم سفرى مىشد آخرين كسى كه با او خداحافظى مىكرد، فاطمه بود. اين نكته در كتب حديث با سندهاى مستفيض نقل شده است. در كتاب استيعاب به نقل از عايشه آمده است كه از وى پرسيدند: محبوبترين زنان در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله چه كسى بود؟ عايشه گفت: فاطمه. پرسيدند: و از مردها؟ گفت: شوهرش على. همچنين مؤلف استيعاب به سند خود از ابن بريد از پدرش نقل كرده است كه گفت: محبوبترين زنان در نزد رسول خدا فاطمه و محبوبترين مردان در نزد آن حضرت، على بود. حاكم در مستدرك از جميع بن عمير نقل كرده است كه عايشه پس از آن كه از وى درباره على پرسش شد، گفت: از من درباره مردى مىپرسيد كه به خدا مردى را محبوبتر از على نديدم. بخارى و مسلم در صحاح خود از قول پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه فرمود: "فاطمه سرور زنان بهشتى است."
منبع: كتاب هدايتگران راه نور - زندگانى صدّيقه كبرى حضرت فاطمه زهراعليها السلام نويسنده: حضرت آية الله حاج سيد محمدتقى مدرسى مترجم: محمد صادق شريعت
لينک مطالب مرتبط: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 17:2 توسط محب حضرت زهرا (س) |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:46 توسط محب حضرت زهرا (س) |
|
![]() منزلت و جايگاه رفيع حضرت زهرا عليهاالسلام در نزد حضرت علي عليه السلام نشانگر اوج شخصيت زن در نگاه اوست، يك زن ميتواند چنان بالا رود كه مايه مباهات و افتخار امام (عليه السلام) گردد. اگرچه بيان عظمت مقام حضرت فاطمه عليهاالسلام در نزد حضرت علي عليه السلام خود تحقيق مستقلي ميطلبد لكن در اينجا فهرستوار، به ذكر پارهاي از موارد، پرداخته شده تا بيانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد.
مباهات حضرت علي به همسري فاطمه عليهماالسلام شخصيت بزرگي چون علي عليه السلام به همسري فاطمه عليهاالسلام افتخار ميكند و همسري با او را براي خود فضيلت و ملاك برتري بر ديگران و شايستگي پذيرش مسئوليتهاي سنگيني چون رهبري جهان اسلام ميداند. برخي از موارد كه حضرت براي اثبات حقانيت خود به داشتن همسري فاطمه عليهاالسلام استناد فرمودهاند عبارت است از: * در پاسخ نامهاي به معاويه از جمله فضيلتها و امتيازهايي كه حضرت به آن اشاره ميفرمايند اين است كه «بهترين زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هيزم كش دوزخيان از شماست.»(1) حضرت علي عليه السلام در ضمن پاسخ به نامه معاويه مينويسد: «دختر پيامبر صلي الله عليه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آميخته است. نوادگان حضرت احمد(صلي الله عليه و آله)، فرزندان من از فاطمه عليهاالسلام هستند، كداميك از شما سهم و بهرهاي چون من دارا هستيد.»
* در جريان شوراي شش نفره كه خليفه دوم براي جانشيني وي را تعيين كرده بود حضرت خطاب به ساير اعضا فرمود: «آيا در بين شما به جز من كسي هست كه همسرش بانوي زنان جهان باشد؟» همگي پاسخ دادند: نه.(2)
* حضرت علي عليه السلام در ضمن پاسخ به نامه ديگر معاويه مينويسد: «دختر پيامبر صلي الله عليه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آميخته است. نوادگان حضرت احمد(صلي الله عليه و آله)، فرزندان من از فاطمه عليهاالسلام هستند، كداميك از شما سهم و بهرهاي چون من دارا هستيد.»(3)
* در جريان سقيفه حضرت ضمن برشمردن فضايل و كمالات خويش و اين كه بايد بعد از پيامبر، او رهبري و هدايت جامعه اسلامي را عهدهدار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند ميدهم! آيا آن كس كه رسول خدا او را براي همسري دخترش برگزيد و فرمود خداوند او را به همسري تو [علي] در آورد من هستم يا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستي.(4)
فاطمه ركن علي است از مقامات ممتازي كه مخصوص پيامبر صلي الله عليه و آله و حضرت فاطمه عليهاالسلام ميباشد ركن بودن براي علي است. در حديثي ميخوانيم پيامبر صلي الله عليه و آله به حضرت علي عليه السلام فرمودند: «سلام عليك يا ابا الريحانتين، فعن قليل ذهب ركناك.» (5) چه تعبير لطيف و زيبايي همان تعبير حضرت علي عليه السلام در مورد زن كه فرمودند زن ريحانه است. پيامبر نيز فرمودند: «سلام بر تو اي پدر دو گل [زينب و ام كلثوم] به زودي دو ركن تو از دست ميروند.» حضرت علي عليه السلام بعد از شهادت فاطمه خطاب به ايشان فرمودند:«بِمَنِ العَزاء يا بِنتِ مُحمد؟ كنت بِكِ اتعزي فَفيم العَزاء من بعدك؟»؛ به چه چيزي آرامش يابم اي دختر محمد؟ من به وسيله تو تسکين مييافتم؛ بعد از تو به چه چيزي آرامش يابم؟ علي عليه السلام بعد از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: «اين يكي از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند:« اين ركن ديگر است.»
مددكار اطاعت الهي انبياء و پيشوايان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختي انسانها را پيروي از دستورات الهي ميدانستند و از اين رو بهترين همكار و دوست براي آنان كسي بود كه در اين راستا به آنها كمك كند. ميخوانيم علي عليه السلام در پاسخ پيامبر كه سؤال كردند:« همسرت را چگونه يافتي؟» گفتند:« بهترين ياور در راه اطاعت از خداوند.»(6)
تمسك علي عليه السلام به كلام زهرا عليهاالسلام حضرت در حديث اربع مائة بعد از اين كه فرمودند در مراسم تجهيز مردهها گفتار خوب داشته باشيد چنين ادامه دادند: «فان بنت محمد صلي الله عليه و آله لما قبض ابوها ساعدتها جميع بنات بنيهاشم، قالت: دعوا التعداد و عليكم بالدعا.» حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از ارتحال رسول اكرم صلي الله عليه و آله به زنان بنيهاشم كه او را ياري ميكردند و زينتها را رها كرده و لباس سوگ در بر نمودهاند، فرمود:«اين حالت را رها كنيد و بر شماست كه دعا و نيايش نماييد.»(7) هنگام ارتحال بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه و بيان وصايا و حلاليت ايشان حضرت در پاسخ ميگويد: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهيزكارتر و گراميتر و نيكوكارتر از آني كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوري از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولي گريزي از آن نيست. به خدا قسم با رفتنت مصيبت رسول خدا را بر من تازه نمودي، يقينا مصيبت تو بزرگ است مصيبتي كه هيچ چيز و هيچ كس نميتواند به انسان دلداري دهد و هيچ چيز نميتواند جايگزين آن شود.» با اين كه حضرت علي عليه السلام معصوم بوده و تمام گفتههاي او حجت است ولي براي تثبيت مطلب به سخن زهرا عليهاالسلام تمسك ميكند. اين نشانگر عصمت حضرت صديقه طاهره عليهاالسلام بوده و اين كه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از اين جهت فرقي بين زن و مرد نيست.
تنها تسلي بخش علي عليه السلام حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ايشان فرمودند: «بِمَنِ العَزاءُ يا بِنتَ مُحمَد؟ كُنتُ بِكِ اَتَعزي فَفيمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟» (8)؛ با چه کسي آرامش يابم اي دختر محمد؟ من به وسيله تو تسکين مييافتم؛ بعد از تو با چه کسي آرامش يابم؟
غضب خداوند به غضب فاطمه عليهاالسلام حضرت علي عليه السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل نموده كه ايشان فرمودند: «انَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَيَغضِبُ لِغَضِبِ فاطِمَه وَ يَرضي لِرِضاها»(9)؛ خداوند عزوجل به خاطر خشم فاطمه، خشمگين؛ و براي خشنودي و رضايت فاطمه راضي ميشود. «خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به رسول خدا بپيوندد، پس از او شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتنداري از دست رفته، اما آنچنان كه در جدايي تو صبر كردم در مرگ دخترت نيز جز صبر چارهاي ندارم شكيبايي بر من سخت است. پس از او آسمان و زمين در نظرم زشت مينمايد و هيچ گاه اندوه دلم نميگشايد. چشمم بيخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهاي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد… و در حديث ديگر خطاب به حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمودند: « انَّ اللهَ لَيَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرضي لِرِضاكِ»(10)؛ خداوند براي خشم تو، خشمگين و براي خشنودي تو، خشنود ميشود.
برگزيده پيامبر صلي الله عليه و آله حضرت علي عليه السلام در مصيبت حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «قل يا رسول الله عن صفيتك صبري»؛ « يعني اين صفيه توست، بانويي كه صفوه تو، مصطفي و برگزيده توست رحلت كرده و صبر فقدانش براي من دشوار است.»(11)
تكرار مصيبت فقدان پيامبر صلي الله عليه و آله هنگام ارتحال بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه و بيان وصايا و حلاليت ايشان حضرت در پاسخ ميگويد: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهيزكارتر و گراميتر و نيكوكارتر از آني كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوري از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولي گريزي از آن نيست. به خدا قسم با رفتنت مصيبت رسول خدا را بر من تازه نمودي، يقينا مصيبت تو بزرگ است مصيبتي كه هيچ چيز و هيچ كس نميتواند به انسان دلداري دهد و هيچ چيز نميتواند جايگزين آن شود.»(12)
مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خويش در هنگام وصيت حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ امام به ايشان و گريستن هر دو، سپس امام سر مبارك فاطمه عليهاالسلام را به سينه چسباند و گفت:«هر چه ميخواهي وصيت كن، يقينا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهي انجام ميدهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خويش مقدم ميدارم.» (13)
پايان شكيبايي علي عليه السلام علي عليه السلام كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار ميدارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گراميش در حالي كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پيامبر صلي الله عليه و آله عرضه داشت: «خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به رسول خدا بپيوندد، پس از او شكيبايي من به پايان رسيده و خويشتنداري از دست رفته، اما آنچنان كه در جدايي تو صبر كردم در مرگ دخترت نيز جز صبر چارهاي ندارم شكيبايي بر من سخت است. پس از او آسمان و زمين در نظرم زشت مينمايد و هيچ گاه اندوه دلم نميگشايد. چشمم بيخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهاي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد و چه زود جمع ما را به پريشاني كشانيد… اگر بيم چيرگي ستمكاران نبود، براي هميشه اينجا [كنار قبر زهرا(عليهاالسلام)] ميماندم و در اين مصيبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از ديدگانم ميراندم.»(14)
پينوشتها: 1- بحارالانوار/ج41/ صص151و 224. 2- نهج البلاغه. 3- طبرسي/ احتجاج/ مؤسسه الاعلمي للمطبوعات/ بيروت/ چاپ دوم، 1983 ميلادي/ج1/ ص135. 4- همان/ ص 123. 5- علامه الحافظ محب الدين الطيري، ذخائر العقبي في مناقب ذوي القربي/ چاپ بيروت دار المعرفه/ ص 56. 6- بحارالانوار/ ج43/ ص 117. 7- جوادي آملي/ زن در آئينه جمال و جلال/ ص42. 8- رحماني همداني/ فاطمة الزهرا بهجة قلب مصطفي/ ص 578/ به نقل از مجمع الرواية. 9- کنزالعمال/ مؤسسه الرسالة بيروت/ ج12/ ص111. 10- همان. 11- نهج البلاغه/ فيض السلام/ خطبه 193. 12- سيدمحمد کاظم قزويني/ فاطمة الزهرا من المهد الي اللحد/ دارالصادق بيروت/ چاپ اول/ صص610- 609. 13- همان. 14- اصول کافي/ ج1/ ص 159.
"فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه"
لينک مطالب مرتبط: - زهرا عليها سلام در نگاه خورشيد - مباهله؛ جلوهاي از حضور حضرت زهرا(س) در عرصه سياست - مصحف حضرت فاطمه(س) فراتر از شناختههاي بشري - حکايت علي و چاههاي صبور مدينه بي حضور تو - فاطمه(س) و حضور در صحنههاي نبرد - ... واپسين روزهاي فاطمه عليهاالسلام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:45 توسط محب حضرت زهرا (س) |
|
|
عشق يعني دل سپردن در الست از مي وصل الهي مستِ مست
عشق يعني ذكر ناموس خدا يا علي گفتن به زير دست و پا عشق يعني جلوه صبر خدا شرم ايوب نبي از مرتضي عشق بر دلداده فرمان ميدهد عاشق جان داده را جان ميدهد عشق باعث شد كه دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت عشق يعني انقلاب فاطمه از كبودي چشم تار فاطمه عشق يعني عشق ناب فاطمه بيت الاحزان خراب فاطمه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:34 توسط محب حضرت زهرا (س) |
|
|
در منابع شيعه و سني در زمينه شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام مطالبي اعم از تاريخي و روايي ذکر شده است که در اين مطلب اجمالا به آن ميپردازيم. سليم بن قيس ميگويد: از ابنعباس شنيدم كه ميگفت: چون بيماري حضرت فاطمه عليهاالسلام شديد شد، عليعليه السلام را طلبيد و فرمود: "وصيت ميكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زينب ازدواج کني و تابوت مرا چنانچه ملائكه براي من وصف كردند، بسازي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا در[تشييعٍ] جنازه من حاضر شوند. پس همان روز فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت كرد. از صداي گريه، مدينه به لرزه در آمد و مردم را دهشتي روي داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و سلم." پس ابوبكر و عمر به تعزيه حضرت علي عليه السلام آمدند و گفتند: تا ما حاضر نشويم بر دختر رسول خدا نماز نگزار. چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد. چون شب رسيد، حضرت علي عليه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبيد و بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما ديشب فاطمه را دفن كرديم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتيم چنين خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنين وصيت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانيد. عمر گفت: شما كينه قديم خود را هرگز ترك نميكنيد، والله كه ميروم او را از قبر در آورم و بر او نماز ميكنم. اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر اين کار را انجام دهي، شمشير خود را از غلاف بكشم و در نيام نكنم تا تو را و جماعت بسياري را به قتل رسانم. بعد از اين، ايشان توطئه كردند كه علي عليه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشيم ما به اهداف خود نميرسيم. ابوبكر گفت: چه كسي اين جرأت را ميكند؟ عمر گفت: خالد بن وليد. پس او را طلبيدند و گفتند: ميخواهيم تو را بر امر عظيمي بگماريم. گفت: مرا بر هر کاري ميخواهيد بگماريد، اگرچه بر كشتن علي باشد. گفتند: از براي همين تو را طلبيديم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوي او بايست، چون سلام نماز گويد گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عميس كه پيشتر همسر جعفر طيّار بود در خانه ابوبكر زندگي ميكرد. بر توطئه ايشان مطلع شد، كنيزك خود را گفت: برو به خانه علي و فاطمه عليهاالسلام به دور خانه ايشان بگرد و اين آيه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدينَةِ يَسعَي قَالَ يا مُوسَي اِنَّ المَلاَ يَاتَمِروُنَ بِکَ لِيَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّي لَکَ مِنَ النّاصِحِين."(سوره قصص؛ آيه 20) چون كنيزك آمد و اين آيه را خواند، علي عليه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ايشان قدرت آن ندارند، اگر ايشان مرا بكشند چه كسي با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن وليد آمد و در پهلوي آن حضرت ايستاد، پس ابوبكر در اثناي نمازش پشيمان شد، ترسيد كه اگر علي عليه السلام شمشير بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسيار طول داد تا آن كه نزديك شد تا آفتاب در آيد، زيرا ميترسيد كه اگر سلام بگويد خالد به گفته او عمل كند و فتنهاي بر پا شود، پس پيش از سلام نمازش گفت: اي خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكني تو را خواهم كشت.(كتاب سليم بن قيس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و اين فتنه دفع شد. علامه مجلسي مينويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسياري ميان خاصّه و عامّه ميباشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفتهاند، و احاديث معتبر دلالت ميكند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده است: مدت بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود. همچنين شيخ صدوق روايت كرده است: چون از جانب حق تعالي خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسيد، امّ ايمن را طلبيد و- او معتمدترين زنان نزد آن بانو بود- فرمود: اي امّ ايمن خبر وفاتم، به من رسيده، پس علي را براي من بطلب. چون حضرت اميرعليه السلام حاضر شد، فرمود: اي پسر عمّ! تو را به انجام مواردي وصيّت ميكنم. حضرت امير عليه السلام فرمود: هر چه ميخواهي بگو، فرمود: وصيتهاي من اول آن است كه امامه دختر زينب را بعد از من به همسري برگزيني كه تربيت كننده فرزندان من باشد و براي ايشان در مهرباني همانند من است، و تابوتي براي من بساز مثل آنچه ملائكه براي من تصوير كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: اي فاطمه به من بنما كه چگونه ايشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه عليهاالسلام روشي را كه ملائكه از جانب حق تعالي براي او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصيت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمايم، در همان ساعت مرا دفن كني و تأخير ننمايي، و نگذاري احدي از دشمنان خدا كه بر من ستم كردهاند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امير عليه السلام فرمود: چنين خواهم كرد.
پس آن بانوعليهاالسلام در نيمه شب به رياض جنّت انتقال يافت. حضرت علي عليه السلام در همان ساعت مشغول تجهيز و تكفين آن حضرت گرديد. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بيرون آورده و جريدي از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بيرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت عليهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرايع؛185) علامه مجلسي مينويسد: در مدت زندگاني آن بانو عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسياري ميان خاصّه و عامّه ميباشد، از شش ماه بيشتر و از چهل روز كمتر نگفتهاند، و احاديث معتبر دلالت ميكند بر آن كه بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پيغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهاني در كتاب مقاتل الطالبيين از حضرت امام محمّدباقر عليه السلام روايت كرده است: مدت بقاي آن حضرت عليهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبيّين؛49) اكثر علماي اماميه گفتهاند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت ميكند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است. در روز وفات آن حضرت نيز اختلاف نظر بسيار است، اكثر علماي اماميه گفتهاند در روز سوّم جمادي الاول واقع شد. همچنين در سن شريف حضرت فاطمه عليهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسيار است، اكثر روايات معتبر دلالت ميكند بر آن كه سن شريف آن بانو عليهاالسلام در آن وقت، هيجده سال بوده، و قول صحيح و مشهور ميان علماي اماميه همين قول است. در كتاب روضة الواعظين روايت كردهاند كه حضرت فاطمه عليهاالسلام را بيماري شديدي عارض گرديد و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت عليهاالسلام به او رسيد امّ ايمن و اسماء بنت عميس و حضرت اميرالمؤمنينعليه السلام را حاضر ساخت و گفت: اي پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسيده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصيت ميكنم به چيزي چند كه در خاطر دارم. چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانههاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه ميكردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را ميكشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديدهها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بنيهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است. حضرت امير عليه السلام فرمود: اي دختر رسول خدا آنچه خواهي وصيت كن. پس بر بالين آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بيرون كردند. پس ساعتي هر دو گريستند. حضرت علي عليه السلام سر فاطمه عليهاالسلام را مدتي به دامن گرفت و به سينه خود چسبانيد و فرمود: هر چه ميخواهي وصيت كن، آنچه فرمايي به عمل ميآورم و امر تو را بر امر خود اختيار ميكنم. فاطمه عليهاالسلام فرمود: خدا تو را جزاي خير دهد اي پسرعمّ رسول خدا، وصيت ميكنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوري. او براي فرزندان من مثل من است. پس فرمود: براي من تابوتي قرار ده، زيرا كه ملائكه را ديدم كه صورت تابوت براي من ساختند. پس فرمود: باز وصيّت ميكنم تو را كه نگذاري كه يكي از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زيرا كه ايشان دشمن من و دشمن رسول خدايند، و نگذاري كه احدي از ايشان و نه از اتباع ايشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كني، در وقتي كه ديدهها در خواب باشد. (روضة الواعظين؛151) ابن شهرآشوب و ديگران روايت كردهاند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبيه دستهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد. در كشف الغمّه روايت كردهاند چون وفات حضرت فاطمه عليهاالسلام نزديك شد، اسماء بنت عميس را گفت: آبي بياور كه من وضو بگيرم، پس وضو گرفت - به روايتي ديگر غسل كرد - و بوي خوش طلبيده و خود را خوشبو گردانيد و جامههاي نو طلبيد، پوشيد و فرمود: اي اسماء! جبرئيل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و يك بخش را از براي خود گذاشت و يكي را براي من و يكي را براي علي، آن كافور را بياور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزديك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابيد و جامهاي بر روي خود كشيد و فرمود: اي اسماء مدتي صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگويم، علي را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گرديدهام. اسماء ساعتي انتظار كشيد، بعد از آن فاطمه عليهاالسلام را ندا كرد، صدايي نشنيد، پس گفت: اي دختر مصطفي، اي دختر بهترين فرزندان آدم، اي دختر بهترين كسي كه بر روي زمين راه رفته است، اي دختر آن كسي كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادني رسيده است. چون جواب نشنيد جامه را از روي مباركش برداشت، ديد كه مرغ روحش به رياض جنّت پرواز كرده است، پس بر روي آن حضرت افتاد و آن حضرت را ميبوسيد و ميگفت: چون به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله ميرسي. سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان. مفضّل از حضرت صادق عليهالسلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟ حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود، و معصوم را به غير از معصوم غسل نميدهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل داد. در اين حال امام حسن و امام حسين عليهماالسلام از در آمدند و گفتند: اي اسماء! چرا مادر ما در اين وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته وليكن به رحمت خداوندي واصل گرديده است، پس حضرت امام حسن عليه السلام خود را بر روي آن حضرت افكند و روي انورش را ميبوسيد و ميگفت: اي مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسين عليه السلام بر پايش افتاد و ميبوسيد و ميگفت: اي مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسين. با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم. پس اسماء گفت: اي دو جگر گوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و وفات مادر خود را به او برسانيد. پس ايشان بيرون رفتند، چون نزديك مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ايشان دويدند و گفتند: سبب گريه شما چيست اي فرزندان رسول خدا؟ حق تعالي هرگز ديده شما را گريان نگرداند، مگر جاي جدّ خود را خالي ديدهايد و از شوق ملاقات او گريان گرديدهايد؟ گفتند: مادر ما از دنيا مفارقت نمود. چون اميرالمؤمنين اين خبر را شنيد، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلي دهم. (كشف الغمة؛2/122) چون اين خبر در مدينه منتشر گرديد، شيون از خانههاي مدينه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گريه ميكردند و انتظار بيرون آمدن پيکر حضرت را ميكشيدند. پس ابوذر بيرون آمد و گفت: بيرون آوردن آن حضرت را به تأخير انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسي از شب گذشت و ديدهها به خواب رفت، جنازه را بيرون آوردند، اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار و مقداد و عقيل و زهير و ابوذر و سلمان و بريده و گروهي از بنيهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعليهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علي عليه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو عليهاالسلام كدام است.
به روايتي ديگر چهل قبر ديگر را آب پاشيدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روايت ديگر قبر آن حضرت را با زمين هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ اين کارها براي آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ايشان نماز نخوانند و خيال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظين؛151) به اين سبب در مورد محل قبر آن بانو عليهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضي گفتهاند در بقيع نزديك قبور ائمه بقيع است و بعضي گفتهاند ميان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زيرا كه حضرت فرمود: ميان منبر و قبر من باغي از باغهاي بهشت است و منبر من بر دري از درهاي بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روايت صحيح بر آن دلالت ميكند. ابن شهرآشوب و ديگران روايت كردهاند چون خواستند كه آن حضرت عليهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبيه دستهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله از ميان قبر پيدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمي اختلاف.) حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر، خذيفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم. مفضّل از حضرت صادق عليهالسلام سؤال نمود: فاطمه عليهاالسلام را چه كسي غسل داد؟ حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام غسل داد؛ زيرا كه فاطمه، صديقه و معصومه بود، و معصوم را به غير از معصوم غسل نميدهد، چنانچه مريم را حضرت عيسي عليه السلام غسل داد.(علل الشرايع؛ ص184) از حضرت صادق عليهالسلام پرسيدند: به چه سبب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: براي آن كه فاطمه عليهاالسلام وصيّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابي كه هرگز ايمان به خدا و رسول نياورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرايع؛ ص185) از حضرت علي عليه السلام. از علت دفن فاطمه عليهاالسلام در شب پرسيدند؟ فرمود: زيرا كه او خشمناك بود بر جماعتي و نميخواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسي كه ولايت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدي از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالي شيخ صدوق؛ ص523) حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه عليهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّارياسر، خذيفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ايشان بودم. (خصال؛361)
منبع: بوي بهشت سوخته برگزيده از كتاب جلاءالعيون علامه محمّدباقر مجلسي اقتباس: علي لباف از صفحه (60 تا 73)
لينک مطالب مرتبط: - مباهله؛ جلوهاي از حضور حضرت زهرا(س) در عرصه سياست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:29 توسط محب حضرت زهرا (س) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند.
برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 |
|
RSS
|